آخرین اخبار سایت

لباس گيلاني  

قدمتـي بيـش از چهار هزار سال
هم اکنون بايد براي ديدن شليته هاي پرچين
و بلند لباس زن گيلان بايد کيلومترهـا دشـت را پيمود تا شايد زني را ببيني که با
طره‌ هاي خاکستري مو لباسي محلي به تن کرده و خاطره اي از گذشته باشد که به گفته
محققان اين طرح لباس قدمتـي بيـش از چهار هزار سال دارد.
روسري و سربند (لچک) پيراهن يا جمه، جليقه
کت، الجاقبا، دامن، شليته، شلوار و چادر کمر از بخشهاي اصلي لباس محلي زنان گيلان
است...

ادامه مطلب  

اوستا مهرداد  

اگر چه آئينه دل چو جام لعل شکستم  ز خون ديده به هر قطره نقش روي تو بستماز آشيان ندامت چو مرغ آه پريدم  بر آستان ملامت چو گرد راه نشستمکرا شناسم اگر زين پس ترا نشناسم؟  که را پرستم اگر بعد ازين ترا نپرستم؟نهان بسايه اندوهم آنچنان که نداني  شب است يا که ندامت فراق يا که منستمبدوش ناز، نگاهت چو تکيه کرد هماندم  اميد عافيت از دور روزگار گسستمهنوز نقش وجود مرا به پرده هستي  نبسته بود زمانه که دل بمهر تو بستمخيال گردش چشم تو بود در سر و مردم  درين خ

ادامه مطلب  

 

حکایت زیبای پیر مرد تهی دستپیرمرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر
و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز
فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در
دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که
به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش
آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد :ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگ

ادامه مطلب  

عفاف زینب در حماسه عاشورا  

فاطمه زند اقطاعی  

«عفّت» در لغت به خودداری از آن‌چه که حلال نیست گفته می‌شود.
(رک: فراهیدی، 1410، ج1، ص192) و عفاف به معنی خودداری نفس از محرّمات و... می‌باشد.
(رک: طریحی، 1416، ج 5، ص102) راغب در مفردات، عفّت را حالتی برای نفس برمی‌شمارد
و می‌گوید: به دست آوردن حالتی برای نفس که مانع از غلبه‌ی شهوت می‌شود. (رک: راغب
اصفهانی، ص574) این واژه در روایات و احادیث غالباً در عفّت شکم و دامن به کار می‌رود؛
یعنی بازداشتن شکم و دامن از خواسته‌ها و تمایلات حرام

ادامه مطلب  

اگر راوند شهر بشود آنوقت من هم می شوم عضو شورای شهر  

این فکر بعضی از کسانی است که در به در به دنبال شهر شدن راوند هستند البته اگر عضویت شورا به دست نیاید از این آب گل آلود بالاخره خواهد شد ماهی گرفتدسته دوم کسانی هستند که به دنبال رای گرفتن از اهالی راوند هستند واین مساله را یک شعار زیبا ورای جمع کن می دانند دسته سوم برخی مسئولان کاشانی هستند که وسعت وبزرگی راوند را برای کاشان هزینه بر می دانند و خدا خدا می کنند راوند از کاشان جدا شوند سه دسته ی بالا را به هر حال می توان در دسته ی دوستان راوند جا

ادامه مطلب  

 

رهایم کن بگذار متولد شوم بار ها و بارها متولد شوم و بمیرمو بمیرمو بمیرم رهایم کن بگذار با مرگ همقدم شوم بگذار دستانم را در دستانش بگذارم  بگذار همدست مرگ شوم و شبانه زندگی را سر ببرم رهایم کن بگذار تولدی دیگر صورت بگیرد بگذار با صدای گریه متولد شوم رهایم کن من مسیر را تا ته بلدم  نیازی به راهنمایی زندگی ندارم رهایم کن بگذار در دامن شب شکوه کنم اشک بریزم و ناله کنم مرا با مرگ تنهابذار بگذار همصحبتش شوم شاید مرگ هدیه ای داد به من...هدیه ای به اسم

ادامه مطلب  

محتشم كاشانی  

در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک
نام ننگ آميز من از لوح هستی ساز حک
 
یار عشق دیگران را گر ز من کردی قياس
ساختی با خاک یک سان عاشقان را یک به یک
 
هرکه شد پروانه شمعی و سر تا پا نسوخت
بایدش در آتش افکندن اگر باشد ملک
 
دی که خلقی را به تير غمزه کردی سينه چاک
گر نمی کشتی مرا از غصه مي گشتم هلاک
 
ماه و ماهی شاهد حالند کز هجر تو دوش
آب چشمم تا سمک شد دود آهم تا سماک
 
بر سر خاک شهيدان خود آمد جامه چاک
ای فدای دامن پاکت هزاران جان پاک
 
خواهم از گلهای

ادامه مطلب  

امان از غربت...  

این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیستاین خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیستآن دختـــــــــرِ چشم‌آبیِ گیسوی‌طلاییطناز و سیه‌چشــم، چو معشوقۀ من نیستآن کشور نو، آن وطــــنِ دانش و صنعتهرگز به دل‌انگیـــــزیِ ایران کهن نیستدر مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستانلطفی است که در کَلگری و نیس و پکن نیستدر دامنِ بحر خزر و ساحــــل گیلانموجی است که در ساحل دریای عدن نیستدر پیکر گل‌های دلاویــــز شمیرانعطری است که در نافۀ آهوی خُتن نیستآواره‌ام و خسته و

ادامه مطلب  

قرار  

بلوز سفيد تميزوقشنگي با يک دامن سرخ تنش بود.جلوي آينه ايستاده بود وبا وسواس موهايش راشانه مي کرد.گفتم :مزاحم شدم.جايي مي خواي بري…؟گفت :جايي که نه اما…حرفش را نصفه گذاشت.موهايش را بافت و پشت سرش انداخت.همين طور که با من حرف مي زد صورتش را آرايش کرد.مليح و زيبا شده بود.کم کم نگران شدم,نکند مهمان دارد و من بي موقع مزاحمش شده ام.بين رفتن و ماندن مردد بودم که بوي عطر خوشيفضا را پر کرد.يادته!اين عطررو خودت براي تولدم خريدي…وقتي حسابي مرتب و خوش بو

ادامه مطلب  

روز مادر مبارک  

                                                                                                                             مادرشهید اجاقیاز دامن زن مرد به معراج رود       بر دامن مادر شهیدان صلواتسالروز ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و روز مادر مبارک

ادامه مطلب  

داستان خواندنی نادرشاه و کودک  

میگویند در زمانهای دور و قدیم و زمانی که نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه کودکی را دید که به مکتب می‌رفت. از او پرسید: پسر جان چه می‌خوانی؟قرآن.- از کجای قرآن؟- انا فتحنا….
نادر از پاسخ او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد.سپس یک سکه زر به پسر داد اما پسر از گرفتن آن اباکرد.و گفت من نیازی به سکه زر ندارمنادر گفت: چر ا نمی گیری؟گفت: مادرم مرا می‌زند می‌گوید تو این پول را دزدیده ای.نادر گفت: به او بگو نادر داده است.پسر گ

ادامه مطلب  

آرزوهایی که دارند از دست میروند  

احساس میکنم دیگه داره برای مادر شدن دیر میشه
فاصله سنیم با بچه م زیاد میشه کم کم.
دلم میخواد موهای دخترم رو شونه کنم و با این گلسرای عروسکی ببندم
یه دامن پف دار با یه تاپ بندی تنش کنم
با یه جفت کفش عروسکی
ببرمش پارک و اینور و اونور دویدنشو نگاه کنم.
یا پسرمو یه شرت لی بپوشونم با یه بلوز حلقه ایی که کلاه داشته باشه
با یه جفت کفش اسپرت
و از بس شیطونی میکنه نذاره موهاشو شونه کنم
و همونجوری هپلی سوار دوچرخه ش بشه و توی پارک ویراژ بده.
احساس میکنم دا

ادامه مطلب  

فرصتی تا قرارمان نمانده...  

یادلیل المتحیرین...
 
*لحظه های آخر ماه شعبان هم در حال گذرند ،چه توشه ای از این ماه با خود داری؟!
کوله بارت را از نور معرفت پرکرده ای؟!
دلت را خالی کرده ای ازبدی های که این یک سال دامن گیرت بوده اند؟!
اصلا خودت را آماده کرده ای؟!
آخر ماه میهمانی خدا در راه است و
فرصتی تا قرارمان باقی نمانده!!!
 
 
*بشتاب فرصتی نیست!!!!!!!!
یازهرا

ادامه مطلب  

برای برادر بزرگوارم حسین جنتی  

گفتی که پیش خیل حوادث کمیم ما
همت بلند دار دلا، با همیم ما!
گیرم فلک به تجربه ما را زمین زده ست
سهراب گونه داغ دل رستمیم ما
بگذار بشکنند، که سَر خم نمی کنیم
جای گلایه نیست، که بس محکمیم ما
در آتشیم و دود دل آفاق را گرفت
از دست خلق، سوخته ی عالمیم ما
زین مردگان زنده نما هیچ امید نیست
ورنه پیمبریم و مسیحا دمیم ما
در شعر ما روایت احوال عالمی ست
جمشید را بخواه، که جام جمیم ما!
آری عزیز! گریه ی ما خود روایتی ست
پروردگان دامن چندین غمیم ما!
.
مرتضی لطفی

ادامه مطلب  

قوانین اقتصادی من  

اولین قانون اقتصادی که خودم بهش رسیدم این بود که اگه میخوای از چیزی پول دربیاری اول باید براش هزینه کنی یاد بگیریش.وامروز به دومین قانون اقتصادی ایم رسیدم ، لزوما اتوبوس به صرفه تر نیست.برای مسیر های کوتاه قطعا تاکسی بگیری تو زمانت هزینه میکنی. (وقتی فهمیدم کرایه اتوبوس و تاکسی تا جایی که همیشه مسیره منه یکسانه ، تعجب کردم از خودم که این همه منتظر اتوبوس می ایستادم)
گاهی وقتا باید بیشتر توجه کرد.در راستای فهمیدن این موضوع که مذاکره و البته ا

ادامه مطلب  

وامصیبتاه  

بعضی از این آقایان در قم هستند که چنان دامن به فتنه مذهبی و اختلاف بین شیعه و سنی به اسم ائمه و کربلا و دفاع از شیعه می اندازند که آدم خجالت می کشد چطور واقعا آقایان خودشان را مرجع تقلید می دانند... تقوا هم خوب چیزی است...  
 
 
پینوشت:
من متاسفانه بعضی از حرفهای این آقایان را همین این چند وقت اخیر شنیده ام و واقعا مماشات و مردانگی بزرگان حوزه و شخص رهبری چیزی جز نشانه بزرگی نیست....
من مانده ام امثال این آقایان چطور خودشان را پیرو مذهب شیعه جعفری

ادامه مطلب  

تماشایش رقم می زد خروج از دامن دین را ( کاظم بهمنی )  

تماشایش رقــم می زد  خروج  از  دامن دیـن را
بنا کرده است در شم ش فلک قصر شیاطین را
اگــــر دور  تو  می گردد نظـر  بر  ظاهرت  دارد
که پیچک خشک می خواهد تن گل های غمگین را
به عشق اول ت شک کن ،که در این شهر و این دودش
درختــــان  شــوم  می دانند  باران  نخستیـن  را
...مگو این شاخه ی تنها کــه تنها یک ثمر دارد
چطور از خود جدا سازد اناری سرخ و شیرین را
...به این سو هم نگاهی کن،نگاهی درخورم؛یعنی
تفنگ ِ میــرزا  مشکن  غـــرور ِ  ناصرالدیـــن  را
چرا جام

ادامه مطلب  

وحدت شیعه و سنی در کلام رهبر معظم انقلاب  

به گزارش گروه "رسانه‌های دیگر" خبرگزاری تسنیم، رسا نوشت؛ دشمنان خارجی و عوامل آگاه یا ناآگاه آنان هیچ گاه این وحدت را بر‌نتافته و همواره درصدد بوده‌اند با دامن زدن به اختلافات و تفرقه‌افکنی‌ها وحدت میان مسلمانان را خدشه دار کنند. 

ادامه مطلب  

عباس!  

تو فنا شده ای!همه غرق شده ای در روح حسین!بل از تو دیگر خودی نمانده!همه
برادر شده است! برادر نه! همه سرورت شده است آقایت شده است!خاطرم هست که
حسینت را برادر
نمیخواندی!میگفتی سرورم!آقایم!اربابم!
این ادب از کجا آمد؟ از شیر مادری که فرزندان زهرا را بر چشم میگذاشت یا از
خون جوانمرد ترین مرد زمین!؟از چشمه معرفت علی عباس شدی!؟یا از دامن پر
ادب مادر!؟
شاید هم از حسین عباس شدی!
-آب را یادت هست!شرم آب از کربلا
آغاز شد آب نه فقط از روی تو نه فقط از گلوی تشن

ادامه مطلب  

سر بگذار ...  

روز ِ میلادت ؛ شد روز ِ میلادم ...میلادتـ «مان» مبارکـ ،با دست ِ خالی ،با یک دنیا سادگی ،با حسی ناب و تکرار ناشدنی ،با طعم ِ ...پ.ن*: با یک موبایل حتی D:پ.ن**: شروع ِ میلادمان مبارکـ ...*سر بگذار و 
امپراطوری ات را 
بر چین دامن من بنا کن!"مژگان عباسلو"

ادامه مطلب  

 

                     دامن کوتاه دخترونه                            پیراهن نخی گلدار                          پیراهن کوتاه دخترانه قرمز                       مدل لباس مجلسی پوشیده                 تونیک آستین بلند دخترانه                        تونیک های دخترونه                        
مانتوهای اسپرت دخترانه                  مدل پیراهن کوتاه زنانه آبی              جدیدترین مدل های کت و دامن

ادامه مطلب  

گاهی گر از ملال محبت برانمت  

گاهی گر از ملال محبت برانمت دوری چنان مکن که به شیون بخوانمت چون آه من به راه کدورت مرو که اشک پیک شفاعتی است که از پی دوانمت تو گوهر سرشکی و دردانه‌ی صفا مژگان فشانمت که به دامن نشانمت سرو بلند من که به دادم نمی‌رسی دستم اگر رسد به خدا می‌رسانمت پیوند جان جدا شدنی نیست ماه من تن نیستی که جان دهم و وارهانمت ماتم سرای عشق به آتش چه می‌کشی فردا به خاک سوختگان می‌کشانمت تو ترک آبخورد محبت نمی‌کنی اینقدر بی‌حقوق هم ای دل ندانمت ای غنچه‌ی گلی ک

ادامه مطلب  

می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم  

 می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم
خبر از پای ندارم که زمین می‌سپرم
می‌روم بی‌دل و بی یار و یقین می‌دانم
که من بی ‌دل بی یار ، نه مرد سفرم
خاک من زنده به تأثیر هوای لب توست
سازگاری نکند آب و هوای دگرم
وه که گر بر سر کوی تو شبی روز کنم
غلغل اندر ملکوت افتد از آه سحرم
پای می ‌پیچم و چون پای ، دلم می‌پیچد
بار می‌بندم و از بار فروبسته ‌ترم
چه کنم دست ندارم به گریبان اجل
تا به تن در غمت پیرهن جان بدرم
آتش خشم تو برد آب من خاک آلود
بعد از این باد به گ

ادامه مطلب  

خیاطی  

شروع کردم دارم خیاطی می کنم . امروز رفتم پیش خالم . اون خیاطی رو کامل بلده . از دامن شروع گردم . الان داشتم پاک نویسش می کردم . یه دفتر نقاشی بزرگ برداشتم . اول باید بنویسم  . نکات و نحوه ی اندازه گیری و الگو کشیدن . بعد باید شکل الگو رو رسم کنم . بعدم باید با کاغذ رنگی ببرم و بچسبونم . فعلا دارم متن رو می نویسم . سخته . یه سری اصطلاح داره که من معنی شو نمی فهمم . و محاسباتش که خاله گفته باید حفظ کنم. گفت  یه کم که راه افتادم الگو حاضری می گیریم و رو اونا ک

ادامه مطلب  

دقایقی با شهدا  

 دقایقی با شهدا 
.. طی عملیات تفحص، در منطقه چیلات، پیکر دو شهید پیدا شد...
یکی از این شهدا نشسته بود و با لباس و تجهیزات کامل به دیوار تکیه داده بود.
لباس زمستانی هم تنش بود.
شهید دیگر لای پتو پیچیده شده بود.
معلوم بود که این دراز کش مجروح شده است.
اما سر شهید دوم بر روی دامن این شهید بود،
یعنی شهید نشسته سر آن شهید دوم را به دامن گرفته بود.
خوب، پلاک داشتند، پلاک ها را دیدیم که بصورت پشت سر هم است.
555 و 556  فهمیدیم که آنها با هم پلاک گرفته اند.
م

ادامه مطلب  

 

اتفاقاتی که شاید برایمان بیفتد. اصلأ لزومی ندارد به آن فکر کنیم.این شاید ها و باید ها آدم را پیر میکند.استراحت مطلق دغدغه ها ،هر از چندگاهی لازم است.حداقل برای سلامتی و بازسازی افکارت مفید است. من هم چند روزیست دارم دغدغه هایم را میخوابانم تا استراحت کنند.اگر هم خواباندنشان مشکل شد دست به دامن پروپوفول میشوم.خوبی پروپوفول به این است که تایم خوابیدنشان با توست و سرخود بیدار نمیشوند. خوب دیگر...حالا با چند نفس عمیق بلند شو و بدون ترس و دغدغه،وا

ادامه مطلب  

یاد  

     یاد زندایی افتادم . سالها پیش مرد.اخرین تصویری که در ذهنم است از او یک زن کرد تپل و سفید روست که چهاز رانو نشسته است و در سکوت روبرویش را نگاه میکند .این اخریها میگفتند مریض شده است .مرض روحی .در جوانی دایی مرده بود وبا چهار تا بچه نان خور خانه خانواده بزرگ شوهر شده بود و دست و پایی هم نداشت و پسر ها زیر نظر عمو ها و دختر ها زیر نظر عمه ها بزرگ شدند .
  این اخریها خانه ی دختر ها میماند .عروس بزرگش زده بود دستش را شکسته بود .و این اخریها قرصهایش ر

ادامه مطلب  

یامهدی. دوست میدارمت.............  

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

جانم بسوختی و به دل دوست دارمت


تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک

باور مکن که دست ز دامن بدارمت


محراب ابرویت بنما تا سحرگهی

دست دعا برآرم و در گردن آرمت


گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی

صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت


خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب

بیمار بازپرس که در انتظارمت


صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار

بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت


خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد

منت پذیر غمزه خنجر گذارمت


می‌گریم و م

ادامه مطلب  

نسیم  

باز هم بیمار می بینم تو را ...                         ای دل سرکش که درمانت مباد!                                              برق چشمی آتشی افروخت باز                                             کاین چنین آتش به جانت اوفتاد.                    ای دل، ای دریای خون! آشفته ای:                     موج غم ها در تو غوغا می کند،بی وفایی های یارت با تو کردآنچه توفان ها به دریا می کند...                                           او اگر ب

ادامه مطلب  

ای حسن یوسف دکمه ی پیراهن تو  

ای حسن یوسف دکمه ی پیراهن
تو
دل می شکوفد گل به گل از دامن
تو
جز در هوای تو مرا سیر و سفر
نیست
گل گشت من دیدار سرو و سوسن
تو:
آغاز فروردین چشمت، مشهد
من
شیراز من اردیبهشت دامن
تو
هر اصفهان ابروی تو نصف
جهانم
خرمای خوزستان من خندیدن
تو..
من جز برای تو نمی خواهم خودم
را
ای از همه من های من بهتر، من
تو
هر چیز و هرکس رو به سویی در
نمازند
ای چشم های من، نماز دیدن
تو!
حیران و سرگردان چشمت تا ابد
باد
منظومه ی دل بر مدار روشن
تو!

** شعر از قیصر

ادامه مطلب  

7-7 معرفي اجمالي و توصيف روستاهاي خور بيابانک ( از زبان فرخ پي یغمایی)  

 1-بياضه  شهر  دارالمومنين است            سخن هاي  شکوهي  دلنشين است
2- عروسان و گلستان   هر دو آباد                     تمام مردمان  هستند  آزاد
3- خوشا  خنج  و  خوشا  دادکين و ايراج              که در ارديب  زيبا هست  يک کاج
4-بهين  و منک  هستند  دامن  کوه                    فراوان هست آنجا  کبک و آهو
5- حسين آباد و هفت تومان  چه زيباست              تمام دشت و صحرا  پر زگل هاست
6-خوشا  آن  بازياب  و آب شيرين          ........  ا دامه دارد
  اي

ادامه مطلب  

خدا خوان تا خدا دان فرق دارد  

خدا خوان تا خدا دان فرق دارد كه حیوان تا به انسان فرق دارد موحد را به مشرك نسبتی نیست كه واجب تا به امكان فرق دارد موحد را مقلد كی توان گفت؟ كه دانا تا به نادان فرق دارد مناجاتی خراباتی نگردد كه سرّ جسم تا جان فرق دارد مخوان آلوده دامن هر كسی را كه دامان تا به دامان فرق دارد من و ابروی یار و شیخ و محراب مسلمان تا مسلمان فرق دارد من و میخانه، خضر و راه ظلمات كه می با آب حیوان فرق دارد مخوان دور فلك را دور ترسا كه دوران تا به دوران فرق دارد 

ادامه مطلب  

43  

برخلاف هفته های گذشته امروز صبح رو ترازو نرفتم...همون قبل شام میرم ک فقط اعلام وزن داشته باشم ب جناب مشاور!!!چیزی ک خیلی خوشحالم کرده اینه ک من اول اسفند ک رفته بودم تهران خرید اون موقع سایزم 42 بود ولی دو تا تاپ مجلسی خوشگل خریدم یکی سایز 42 و یکی هم سایز 40!!!هر دو تا مشگین ولی مدلاشون کاملا فرق داره....دو هفته پیش ک دخترعمه ام اینا اینجا بودن رفته بودیم خرید،ی دامن مشگی جذب کوتاه ک خیلی وقت بود دنبالش بودم دیدمُ خریدم...دامنُ با هر کدوم تاپا میپوشی

ادامه مطلب  

پیرسَبز چَک چَک  

زرتشتیان به مدت پنج روز، از روز اَشتاد تا اَنارام از ماه خورداد در این زیارتگاه گرد هم می آیند و آیین دینی و سنتی خود را به جا می آورند. آورده اند که ایم مکان مقدس حیات بانو یکی از شاهدخت های ساسانی را در خود گرفته است.
   چوپانی در آنجا حیات بانو را به خواب می بیند که به او می فرماید تا پیرسبز را بنیاد گذارد.
   نیایشگاه پیرسبز یا چَک چَکو در 65 کیلومتری شمال غرب استان یزد در دامن? کوهی که به همین نام مشهور است، قرار دارد. پیرسبز در دامنه کوهی با

ادامه مطلب  

خوشه چین  

من که فرزند این سرزمینم ، در پی توشه ای ، خوشه چینمشادم از پیشه ی خوشه چینی ، رمز شادی بخوان از جبینمقلب ما ، بود مملو از شادی بی پایانسعی ما ، بود بهر آبادی این سامانخوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزدخوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامانای خوشا پس از لحظه ای چند آرمیدن ، همره دلبران خوشه چیدناز شعف گهی همچو بلبل نغمه خواندن ، گه از این سو به آن سو پریدنقلب ما ، بود مملو از شادی بی پایانسعی ما ، بود بهر آبادی این سامانخوشه چین ، کجا اشک محنت به د

ادامه مطلب  

 

حالا فهمیدم حسودم 
حالا تو دست تو حلقس 
حالا حلقه
تو توی دستت 
من توی چشمام 
برو خوشبخت شی عزیزم
تو ازم خیری ندیدی 
داره سر درد میشه کم کم 
خیسه لباسم از اشکم
می رم اون بیرون
ی گوشه 
دست ب دامن خدا شم 
هی می خوام بگم مبارک 
اما بغضم نمی زاره 
اشکای من هدیه به تو
...
جیگر من
یادش بخیر
بهم می گفتی جیگر 
دیگه نیستم،دیگه نیستی 
دارم میرم 
برای همیشه 
دارم میرم
اره فراموشم کن
دارم میرم خوشبخت بشی 
دارم میرم که دیگه نبینم
نبینم که روز بروز ازم دور تر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1